زبان تخصصی


این ترم یه درسی داریم به اسم اصول و روش تحقیق(1) و خب نیاز به توضیح نداره که بگم ترم بعد هم درسی با عنوان اصول و روش تحقیق(2) خواهیم داشت. تو این درس باید یکی از مکاتب ( ترجیجن ادبی) رو در یه اثر ادبی یا فلسفی یا مقایسه ای بررسی کنیم. مکتب که خب در جریانید چیزی است که تهس شامل ایزم و یا ایسم میشه! مثه مارکسیسم! نهیلیسم! امپریالیسم! پیورالیزم! اکستنشیالیزم و این قبیل الفاظ سخت! استاد محترمه همین که سر کلاس برنامه ی مدون و اجرایی این ترم رو توضیح داد از جلو و عقب کلاس, دختر و پسر و حتی خانمهای 45 ساله ی دانشجو دست بلند کردن و یه اثر ادبی همراه با مکتبی ایزم دار رو گفتن و نظر استاد و درباره ی کثرت و یا عدم کثرت منابع جویا شدن! خب کاملن مسلمه که من چشام شد قده کف دست و آب دهنمو به سختی قورت دادم بابت سواد زیاد هم شاگردی هام در باب مسائل ایزم دار! با خودم گفتم حالا که همه دارن یه چی میگن منم بگم بررسی فمنیزم در آثار ویرجینیا ولف! این تنها ایزم موجود تو ذهنم بود که تونستم به یه اثر ادبی ربطش بدم و در اندک زمان ممکن سر کلاس مطرحش کنم! ( حالا بین خودمون بمونه که موقع گفتن فمنیزم در ویرجینیا ولف خیلی خفیف زبونم بهم تابید و ته لهجه ی ضایعی تولید کردم).

کلاس که تموم شد به خیل جمعیت حلقه زده ی گرد میز استاد پیوستم و هی بیشتر متوجه بی سوادی ادبی م شدم! یکی میگف : استاد! میشه فلان مکتب و در فلان فیلم از فلان کارگردان بررسی کنیم؟! یکی دیگه میگف: استاد نظرتون درباره ی یه شعر بلند از فلان شاعر چیه؟ یکی دیگه از اون ته میگف : استاد من میخوام یه چی انتخاب کنم که واسه دوران ارشد بشه جز تحقیقات تکمیلی teaching ام! به نظرتون خوب از آب در میاد؟! خلاصه هی همه گفتن و رفتن تا نوبت من شد و دوباره با همون افتضاح تولید شده در لهجه م گفتم فمنیزم در ویرجینیا ولف! استاد گف: عالیه! علاقه داری به این نویسنده؟ گفتم: نه! گف: پس فمنیزم دوس داری؟ گفتم: نه ! گف پس چرا این مکتب و آثار سنگین این نویسنده؟ خیلی صادقانه بلکنم احمقانه اعتراف به بی سوادی و عدم شناختم کردم و استاد هم به خیال خودش  دقایقی راهنماییم کرد!!

حال ندارم توضیح بدم از کجا و چی جوری ولی کشف کردم که میخوام اثرات Jazz Age یا  Materialism  رو در آثار Fitzgerald یا مقایسه ی The Great Gastby  رو با  American Dream  ارائه کنم ! کلن مطلبی و که با 4 تا ورق و نیم ساعت نت گردی از سر و تهش شناخت پیدا کردم و به طور کاذب لذت بردم رو نمیدونم چرا باید در طول 2 ترم ازش 20 صفحه تحقیق بسازم و هی روح و جسممو ادبی کنم!

اه.

خر بره تو چش هر چی مکتب و ادبیات انگلیسی!

پی بنوشت: دلم یه پالتوی صورتی چرک میخواد که لبه یقش م خز صورتی داشته باشه و آدم هی پشمولکی شه با خزش... ولی خب اینم خوب  میدونم که هیچوخ نمیرم چنین چیزه جفنگی بخرم و فقط الکی دلم میخواد که بخواد نصفه شبی!!


خب:(


دیشب حسین سوئیچ ماشین رو گم کرده بود. مهم ترین اسباب بازیش سوئیچ ماشینه. یه جا انداخته بودش که خب مسلمن خودش نه عقلش اونقد میرسه که توضیح بده کجاست نه زبونش به طور کامل باز شده که بگه سوئیچ رو کدوم قسمت خونه مخفی کرده . فقط در همین حد در جریان بود که به زبون خودش " کیلی" ینی همون کلید گم شده و پا به پای ما میگشت دنبالش ! میخوابید رو زمین و زیر مبل و میدید. فرش و میزد بالا و میگشت. تو کابینت... خلاصه 6 نفری کل خونه زیرو رو کردیم و کلید نبود که نبود. همون شب به اوج معنای لغوی زبون نفهم و ارتباطش با حسین پی بردم! دسته جمعی در حال گشتن بودیم. جایی نبود که نگردیم. یکی تو یخچال و میدید. یکی تو کیفارو میگشت. یکی لای لباسا... هی همه فک میکردیم و یه جای جدید متناسب با قد حسین به نظرمون میرسید و میرفتیم سمتش تا بگردیم که من یهو رفتم تو آشپزخونه تا فضای خالی پشت یخچال فریزر و ببینم! در هر صورت بجه س دیگه, همه چیز امکان داشت! همین جوری داشتم نگا میکردم به زور که یهو نقطه ی برآمده ی سیاهی و دیدم. مثه یه عالمه چیز بود. چیز ینی مثلن آشغال ریز ریز. چه میدونم یه چی مثه همون جوجوهایی که آدم از رو فرش جارو میکنه. همون چیز بهترین لغته. با خودم گفتم بفرما! اینم رد مورچه های گاوه این زندگی! چن وخ یه بار مورچه داشتیم ولی لونه شونو کشف نمیکردیم هی. خلاصه همه اینا رو توضیح دادم که بگم امروز صبح صبونه نخورده با دسته ی جارو برقی حمله کردم به ناحیه ی مذکور و همه ی آذوقه ی مورچه ها رو بلعیدم با جارو. خواستم بیام بگم همین که اونجا تمیز شد به جای احساس پیروزی و فتح و نابودی جوجوهای مورچه ها یه غم عظیم همراه با عذاب وجدانی شگرف تر وجودمو فرا گرفت. الآن من عذاب وجدان دارم خب. مورچه ها شام دارن ینی؟ زمستون هنوز هس که خب. آذوقه شون اینا؟! پانشن بیان به من و خونواده م حمله کنن؟ شبونه؟ انتقام؟!

همش یه چیزی تو ذهنم میگه یه مشت از اون چیزا جمع کنم و دوباره بریزم سر جای قبلیش واسه مورچه ها. فقط باید خیلی حرفه ای عملیات و انجام بدم چون هیکل من کجا و هیکل مورچه ها کجا و خطر برق گرفتگی همه جا!!

پی بنوشت: سوئیچ پیدا شد! کاملن ظریف و برنامه ریزی شده بین کتابای قفسه پایین کتابخونه جا سازی شده بود!


شکوفه


آدمایی که تو این دوره زمونه پیکان 59 سوار میشن و با یه غروره خاصی گاز میدن به سمت جلو و زرق و برق شهر رو حواله ی اگزوز ماشین میکنن, به نوعی اسطوره محسوب میشن. شک نکن!

پی بنوشت: بدترین لحظه ش وقتیه که از خواب میپری و همزمان با باز شدن چشمات میفهمی همش خواب بوده و همچنان زنده و در این دنیایی! مزه ی تلخش همیشه گوشه ی ذهنمه.


حبیب


من الان به این نتیجه رسیدم من اون آدم بسیار بی نظمی ام که هر وخ تصمیم به برنامه ریزی و اراده و این قبیل خزعبلات گرفتم بدتر گند زدم به همه ی محاسبات زندگی م.

من الان ساعت هاست خیره شدم به صفحه ی مانیتور و در خلال افکار پرت و پلام به این فک میکنم که این زنه که استاد فرانسه ی ماست و آستین بلند مانتوش تقریبن تا زانوشه جدی گفته که 4تا دیالوگ فرانسوی و اعداد یک تا صد رو حفظ کنیم یا قصد شوخی و مزاح داشته با جمعی دانشجو در یک ظهر زمستانی؟!

من الان که نه, 4روز پیش رفتم سه تا کتاب خریدم که هر سه تاشم زشت و بی ربط به احساسات من است و عین 4روز را دارم به خودم تلقین میکنم که به به و چه چه به این همه استعاره و تشبیه! این کلن عادت من است که از خرابکاری ها و ضایع بازی های فاحش ام تعریف کنم و هی به روی مبارک نیاورم.

من الان نشستم دمه بخاری و یه ظرف پر شکوفه ( همان چس فیل خودمان) خوردم و الان از پیچش معده آرزوی مرگ میکنم.

من الان چون دقیقن نمیدونم چم است , مزخرف فکر میکنم و مزخرف تر مینویسم و وقت انگشتان و صفحه کلید محترم را بیهوده میگیرم...

پی بنوشت: در فرانسه عدد 70 رو میگن 60+10  و 80  رو میگن 4 ضربدر 20  و 91 میشه 90 +11  92 میشه 90+12  93 میشه 90+13 و الی آخر. امیدوارم متوجه شده باشین!!!


سولاخ بودن یا نبودن, مسئله این است.


نوک انگشت سبابه ی دستکش سمت چپم سولاخ شده. البته سولاخ که نه. ینی عمقش به سولاخ نمی خوره. مثلن میشه بهش گفت شکاف یا روزنه یا نه, همون سولاخ معنا رو بهتر و بیشتر القا میکنه. میگفتم. از اونجا که نوک انگشت سبابه ی دستکش سمت چپم سولاخ شده زمانهایی که در بیرون از منزل و هوای آزاد قرار دارم یخ میکنم و دلیل سرما و یخ کردنم رو کاهش دما یا استقرار دانشگاه بر روی کوه ها ( به قول مامان بزرگم که میگه آخه اونجا رو کوهه) نمیدونم بلکه تنها علت موجود رو سولاخ مذکور می پندارم. دکمه ی مربع گوشیم هم سولاخه. گوشیم از این 1110 هاست. نمیدونم 1110 است یا 1011. هر چی که هست یه چیزه خیلی ضایعیه. البته به نظر بقیه و بچه های دانشگاه که ترمهاست منتظر عوض شدنشن, ولی من خودم هیچ مشکلی باهاش ندارم خیلی هم ازش راضی ام. تنها چیزی که باعث نارضایتی م شده همین سولاخ ایجاد شده در دکمه ی مربعشه. وقتی میخوام شارژ چک کنم یا آنتن بیابم باید حتمن یه سیخی,میخی,نوک مدادی,خودکاری چیزی باشه که توسط اون کلید مورد نظر رو فعال کنم و مربع داشته باشم. و سولاخ پایانی امشب رو بچه م حسین به وجود آورده که من خودم به شخصه مبهوت توانایی طفلی 2ساله در پدید آوردن چنین سولاخ عظیمی هستم! یکی از تفریحات جذاب و شادی آوار نی نی مون اینا نشاندن فردی مثه عمه کنار خودش و مداد رنگی ها و اصرار در کشیدن ببو در سایزها و رنگهای مختلف است و تفریح دیگرش خالی کردن کیف پول و بیرون ریختن تمام پولها و کارتهای داخل کیف است که از قضا میزنه و کارت دانشجویی عمه سارا هم تو کیفه و باز هم طبق بازی های رنگارنگ زمانه عمه سارا تا کنون کارت و پرس نکرده و 3 سال همینجوری پلشتی ملشتی حملش کرده در کیف پول. لحظه ای غفلت و تنها گذاشتن حسین با مداد رنگی ها و کارت مقوا پیزوری و اینها کافی بود تا به توانایی فرزندکمان در ایجاد سولاخی بزرگ در گوشه سمت چپ مایل به وسط کارت پی ببرم! کارت دانشجویی یمان هم سولاخ شد باشد که رستگار شویم در پاسی از شب!

من به شخصه سولاخ رو نوعی ضعف تلقی میکنم .حالا چه سولاخ دستکش باشه چه سولاخ گوشی چه سولاخ کارت دانشجویی. حتی سولاخ دل و دلتنگی اش برای تو نیز هم نوعی ضعف است عزیزدل..ّ..

پی بنوشت: سطر آخر واج آرایی دل دارد...



یه چن وخته که میخوام یه چیزای مهمی بنویسم

ولی چون حال ندارم فک کنم و جمله بندی فعلن همش میخوابم.

فقط اینکه:

پنه لوپه یه زنی بوده تو افسانه های این اجنبیا که هی می بافته , می بافته و میشکافته. بعدن میام درباره ی علل بافتن و شکافتنش مفصلن موشکافی میکنم.

شب بخیر



میگه میام تف میکنم رو میز کار ت!

این دختر خیلی خنده داره.

باور کن.


خیلی پررو ان.

خودشون فرت و فرت آهنگای جاستین و تاتو رو میچپونن تو پیام بازرگانی و شعر مناسبتی و از تلویزون پخش میکنن ملت و هم که رسمن گاو فرض کردن. بعد آدم وقتی میخواد 4تا آهنگ آدم وار از فلون و فلان دانلود  کنه هی با قرمز مینویسن ج.م.ه.و.ر.ی.ا.س.ل.ا.م.ی

اه



آدم باید کلن تو زندگی شعور داشته باشه.

و

این بود نکته ی اخلاقی امروز...


جوونه خب, دل داره!


وای وای وای پارمیدای من کوش

وای وای میرم از هوش!

پی بنوشت: اینو داده با خط نستعلیق واسش نوشتن و زده به دیواره اتاقش!!!



آلبالوها آلبالوها اونو به من برسونید

آلبالوها آلبالوها قدر منو نمیدونید

......