حبیب
من الان به این نتیجه رسیدم من اون آدم بسیار بی نظمی ام که هر وخ تصمیم به برنامه ریزی و اراده و این قبیل خزعبلات گرفتم بدتر گند زدم به همه ی محاسبات زندگی م.
من الان ساعت هاست خیره شدم به صفحه ی مانیتور و در خلال افکار پرت و پلام به این فک میکنم که این زنه که استاد فرانسه ی ماست و آستین بلند مانتوش تقریبن تا زانوشه جدی گفته که 4تا دیالوگ فرانسوی و اعداد یک تا صد رو حفظ کنیم یا قصد شوخی و مزاح داشته با جمعی دانشجو در یک ظهر زمستانی؟!
من الان که نه, 4روز پیش رفتم سه تا کتاب خریدم که هر سه تاشم زشت و بی ربط به احساسات من است و عین 4روز را دارم به خودم تلقین میکنم که به به و چه چه به این همه استعاره و تشبیه! این کلن عادت من است که از خرابکاری ها و ضایع بازی های فاحش ام تعریف کنم و هی به روی مبارک نیاورم.
من الان نشستم دمه بخاری و یه ظرف پر شکوفه ( همان چس فیل خودمان) خوردم و الان از پیچش معده آرزوی مرگ میکنم.
من الان چون دقیقن نمیدونم چم است , مزخرف فکر میکنم و مزخرف تر مینویسم و وقت انگشتان و صفحه کلید محترم را بیهوده میگیرم...
پی بنوشت: در فرانسه عدد 70 رو میگن 60+10 و 80 رو میگن 4 ضربدر 20 و 91 میشه 90 +11 92 میشه 90+12 93 میشه 90+13 و الی آخر. امیدوارم متوجه شده باشین!!!
بابای من،