I will Survive by Gloria Gaynor


At first I was afraid I was petrified
Kept thinkin' I could never live without you by my side;
But then I spent so many nights
Thinkin' how you did me wrong
And I grew strong
And so you're back from outer space
I just walked in to find you here with that sad look upon your face
I should have changed that stupid lock
I should have made you leave your key
If I'd've known for just one second you'd back to bother me
Go on now, go walk out the door
Just turn around now
('cause) you're not welcome anymore
Weren't you the one who tried to hurt me with goodbye
Did I crumble
Did you think I'd lay down and die?
Oh no, not.I. I will survive
Oh as long as I know how to love I know I'll stay alive;
I've got all my life to live,
I've got all my love to give and I'll survive,
I will survive. Hey hey.
It took all the strength I had not to fall apart
Kept trying' hard to mend the pieces of my broken heart,
And I spent oh so many nights
Just feeling sorry for myself. I used to cry
But now I hold my head up high
And you see me somebody new
I'm not that chained up little person still in love with you,
And so you feel like droppin' in
And just expect me to be free,
Now I'm savin' all my lovin' for someone who's lovin' me
Go on now

پی بنوشت :جیگرم شرحه شرحه میشه با این آهنگ ! قطعه قطعه ، رنده رنده...


تا بی نهایت راضی ام 2...


Careless شدم!

پی بنوشت: Careless به معنای بی تفاوتی و سرد اخلاقی می باشد.

پی بنوشت 2: بابا م توی بالکن بلال می پزوند. مامانم رفت بالا سرش و گفت: " لطفن بذار مغز پخت شه! نسوزونیش! " بابا م قاطی کرد و گفت: "هی نگو! " بلالا پزیده شد! بلال به دست ، سینی به دست اومدم تو اتاق و از کله ی بلال آب نمک پاچید رو کتابم! گاز زدم و دیدم خامِ خامِ! آقای پدر رنجیده میشد اگه میگفتم نپخته! از ته اتاق داد زدم: "بابا عالی شده! دستت درد نکنه! "  گاز زدم و معده م پیچید به هم! سینی به دست رفتم طرف سماور که مامانم گفت: "واقعن خوب شده بود؟! " تو دلم گفتم افتضاح بود! اما جواب دادم: آآآآآآآره! مامانم به بلالش گاز زد و تو مسیر کله ی کچلِ آقای پدر رو بوسیدم...

نکته:  خانواده ت تنها کساییِ ان که ارزش محبت و گرم اخلاقی دارن.

اصاب پصاب ندارم هرگز!


از نظر من واقعن کاره بیهوده ایِ که زیر و بم آثاره شخص فلانی رو در بیارم و برم جلوی تخته لِکچِر بدم واسه همه!

خب که چی مثلن؟!

هر کی خودش 10 دقیقه تو اینترنت بگرده همه چی رو متوجه میشه!

کارای مفید تر از کنفراس دادن آثار آقای  J.J  هم هست واسه وقت پر کردن!

اه.

پی بنوشت هم نداریم!


تا بی نهایت راضی ام...


کسی به سنگ ها گفت:

انسان شوید!

سنگ ها گفتند:

ما هنوز به اندازه ی کافی سخت نیستیم!

" اریش فرید "


ادامه نوشته



خیلی دلم رو شکوندی. روز به روز و ماه به ماه که میگذره زخمش رو بیشتر حس میکنم. انگار اون اولا خواب بودم! الان یه سیلی خورده تو گوشم و بیدار شدم.تک تکِ جمله ها و حرفات میشه زخم و جاش میسوزه.قبلن شکسته، الان درد میکنه.

پی بنوشت: میگن دل شکوندن اون گناهِ بزرگیِ که عقوبتش بی برو برگرد دامنت رو تو این دنیا میگیره! دل نشکون! وقتی این جمله ها رو میخونی پاشو برو یه خودکار بیار و رو مچ دستت با خط درشت بنویس :

از امروز دیگه دل نمیشکونم!


How much i hate that i love u


از دوستی و ارتباط با آذر خوشم نمیاد!

اصولن از آدم بی معرفتِ منفعت طلب بیزارم...

پی بنوشت: جمعی فلان در گردِ هم!!!


حرام خوار


حروم خوری، حروم خوریِ!‌ اسمش روشِ ! چه به اندازه ی یه ارزن باشه چه چند صد تومن پول. میدونم و به عدالت خدا اطمینان دارم که خوردن و ناحق کردن چنین  پولایی حتی اگه 10 تا تک تومنی هم باشه چرک و خون میشه و میشه آتیش دنیا و آخرت واسه زن و بچه ی حرومِ خوره بی همه  چیز...

هرچی پول همش یه جا فدای مای بیبیِ پُرِ بچه م حسین!‌

امیدوارم کثافت و نکبت بازی جدیدی که به اسم حروم خوری شروع کردین هر چی زودتر اثرش رو تو زندگیِ بی برکتتون بذاره.

آمین!

به سلامت...

خداوند متعال فرمود : کسی که برایش مهم نباشد که دینار و درهم ( پول ) را از چه راهی به دست می آورد ، برای من هم مهم نخواهد بود که او را از کدام در جهنم وارد آتش دوزخ بکنم. (بحارالانوار)

 


توبه نامه...


ادامه نوشته

من آمده ام...


سلام عَلِکُم!

من این تیپ آدمی ام! باور کن.... الان که در طبقه ی چهارم کلاسِ نمیدونم 407 یا 405 یا 403 (دقیقن نمیدونم کدوم کلاسه) استاد داره ترجمه ی متون ادبی تدریس میکنه و همه تند تند جزوه می نویسن و اینها، سارا تازه از خواب پاشده و راضی از پیچوندن کلاس صبحِ فرانسه هَپَل هَپَل تکیه داده به تخت و داره شرح ماموقع میکنه...

کلن این تیپ آدمیه سارا! با شروع شدن ترم، پیچوندن کلاساش هم شروع شد. اگه لیست قبل از حذف و اضافه حساب نشه تا الان برای بعضی کلاسا 4 جلسه غیبت رو داره. دیروز وقتی برای بار اول نشستم سر کلاس ترجمه متون اسلامی به این نتیجه رسیدم که درسش چیزه خاصی نیست.جزوه ش رو میشه از نرگس گرفت! استاد هم که حضور غیاب نمیکنه! فقط میمونه دور موندن از تیرس نگاه های استاد و اینکه اسمم رو یاد نگیره...اگه برنامه همینجوری پیش بره جلسه های بعدی رو هم با قدرت تمام می پیچونم و به جاش 2 ساعت زودتر میام خونه. اون داستانی که استاد اسم آدم رو یاد نگیره از همه مهم تره! سرِ کلاس سیر اصن نمیشه  این برنامه رو پیاده کرد.سر کلاس فرانسه م همینطور، سرِ مکتب و نقد هم که هویتم فاش شده و فقط میمونه 2تا کلاس ترجمه! و اینکه تربیت بدنی رو هم تا حالا نرفتم. با سختی و در به دری خاصی از جناب دکتر جهت زانوی ترکیده م گواهی گرفتم و قراره یه روز ببرم به استاد ورزش نشون بدم. اون یه روز قرار بود امروز باشه ولی خب این قضیه رو همین یه ربع پیش یادم اومد و دیگه کاری از دستم ساخته نیست...

اگه بخوام فردا برم سر کلاس نقد، فک کنم باید درباره ی دیدگاه های افلاطون و ارسطو و یکی دیگه یه چیزایی بخونم.ینی رفتنم منوط به خوندنمه! یا میخونم و میرم یا نمیخونم و نمیرم، چون استاد اسمم رو بلده و هی میگه: " سارا! یو پلیز!". از خواب که پاشدم مامانم گفت: فردا فلان ساعت میریم فلان جا مهمونی، میای؟! گفتم: دانشگام! گفت: ما میریم! گفتم: ئه! خب منم میخوام بیام. گفت: برنامه ت به ما نمی خوره! گفتم: میخورونمش! گفت :سارا! باز شروع شد دانشگا نرفتنات؟گفتم: آخه آسونه درسش! گفت: من نمیدونم. گفتم: منم نمیدونم.... مهمونی نمیرم، ولی به احتمال زیاد دانشگام نمیرم. پاشم این همه راه برم واسه یه کلاس؟! نچ! نمیرم. میشینم کنج اتاق و زیر قسمتای مهمه کتاب قرمزه رو خط میکشم.اینجوری مفیدتَرم...

خب!

دسته جمعی بریم به سمت ادامه ی مطلب...


ادامه نوشته

Mirror


I am silver and exact. I have no preconceptions.
Whatever I see, I swallow immediately.
Just as it is, unmisted by love or dislike
I am not cruel, only truthful –
The eye of a little god, four-cornered.
Most of the time I meditate on the opposite wall.
It is pink, with speckles. I have looked at it so long
I think it is a part of my heart. But it flickers.
Faces and darkness separate us over and over.
 
Now I am a lake. A woman bends over me.
Searching my reaches for what she really is.
Then she turns to those liars, the candles or the moon.
I see her back, and reflect it faithfully
She rewards me with tears and an agitation of hands.
I am important to her. She comes and goes.

In me she has drowned a young girl, and in me an old woman

Rises toward her day after day, like a terrible fish



By Sylvia Plath

سارا گیجه!


رمز نداره!


ادامه نوشته


و

سهم من از داشتن تو

تنها رویا بود و بس...

پی بنوشت: اینکه تنها رویا بوده یا حسرت رو دقیقن نمیدونم، به هر حال، چه رویا چه حسرت تمامش نداشتن بود و بس...


امیر!


وای!

آقا یه چی دیگه م تایپ کنم و برم سر درس و مشقم!

این پسره امیر تو سریال وضعیت سفید چقد نازه آخه! چقد دوست داشتنی و باحاله! من بهش حس دارم! من شدم مملو از حس و احساس به این بشر! خیلی نازه! چقدم خوشگله... با اون دماغ گنده ش... فقط به خاطر این پسره سریال و می بینم، وگرنه سارا رو چه به سریال؟!... ای بابا...

همین دیگه...

تایپ نمیکردم گبر میکرد بیخِ گلوم :دی