من از هفته ی پیش متوجه این مسئله شدم که در حال دچار شدن به یک جهان بینی نسبی - تدریجی گشته ام. فهمم عمیق تر و پهنای دیدم وسعت بخشیده تر شده است.من همین امروز جلوی آینه ی اتاقم چشمانم را تا ته گرد کردم و عزمم را جزم تا زین پس خیلی خانم تر از این حرفها باشم..

پی بنوشت: یه کتابی رو از استادم گرفتم, گرفتن که نه کش رفتم, کش رفتنم نه محترمانه تهدید کردم و سپس گرفتم . حالا هرچی.کلن الان یه کتابی افتاده پایین تختم که من هی میخونم و هی نمی فمم. انقد نمی فمم که هی می خونم و هی هر هر می خندم.و مجددا جلو آینه به این نتیجه رسیدم که اکیدا و قطعا در موضوعاتی که به گروه سنی من مربوط نمیشه دخالت نکنم. با تشکر.