بعدش من خودمو تو ماشین زدم به دل درد و سر درد و حالت تهوع و همه ی امراض که یاسر تا دم ئه در ئه اداره برسونتم، که خب... جواب نداد و وسط ئه راه پیاده م کرد! منم پیاده اومدم و یخ کردم و گل انداختم از سرما.بعد اومدم تو اداره و... حال ندارم هی تعریف کنم، فقط من عاشق اینجا و اینام!

که تا میای تو هرکی یه مدل بهت سلام میکنه. یکی با نون ئه تازه میاد و.... وا! حوصله ندارم بیشتر از اینم بگم!

اصن هیچی.

برم سر ئه کارم. اصن یه وعضی ام آ! مسخره!

پی بنوشت: مجبورم!