خوش به حال ئه جوجه ها!
همه چیز خوب بود. همه چی داشت خوب پیش میرفت. بعد از ظهر رفتیم خونه خاله. من تو راه گریه کردم. حال ندارم توضیح بدیم ولی همه چیز تقریبن خوب بود و من یا مثلن من و مامانم سعی میکردیم خوب جلوه بدیم همه چیز رو. بعد یه دفعه، الکی، ناگهان! اسم ئه کلار آباد. شمال. اون جاده ها. اون مسیر آ... همین! کافی بود تا صدای بابا تو گوشم بپیچه و لمس شم از شوک. از شوک ئه نبودنش... خراب شد. ادامه ی شب و شروع ئه صبح ئه فردام خراب شد. احساس میکنم روحم اضافی ئه واسه جسم ام. انگار نمی تونم تحملش کنم. دلم میخواد بدوئم و جیغ بکشم. وقتی بابام رفت من اصلن جیغ نکشیدم. حتی گریه هم نکردم. فقط هی غش کردم! احمقانه ترین حرکت ئه ممکن رو کردم. الان دلم جیغ کشیدن میخواد. جیغ کشیدن و دوئیدن تو تمام ئه خیابونایی که بار ئه آخر با بابا بودیم. یادته بابا؟ انگار میدونستی بار ئه آخری ئه که قرار ئه این شهر و ببینی. این خیابون آرو ببینی.به یاسر میگفتی خونه نرو. دور بزن. دور بزن. دور بزن... کاش هیچ وقت نمیرفتی. آآآآه قلبم. الان یعنی دستت تموم شده انقد که جوجوهای تو خاک خوردنش. خاک تو سرشون. دست ئه خوشگل و مهربونت کوش که موهامو شونه کنه و ببافه؟
پاشم برم لباساتو بپوشم و و سعی کنم بوی تن ات رو از توش پیدا کنم. راستی بابا؟ تو چرا انقدر همیشه خوشبو بودی؟ حتی بوی تن ات هم خوب و دوست داشتنی بود. مثه خودت!
پی بنوشت: امشب چی جوری صبح شه؟
پی بنوشت: فردا بعد ئه یه هفته میرم سر ئه کار! یه دونه باشم من!
پی بنوشت: من بیماری ئه خریدن ئه خمیر دندون و نخ ئه دندون دارم! همینی که است. برم مسوک بزنم و خمیردندونامو بشمارم.
پی بنوشت: اوه! من در 3 روز گذشته 7 تا خواستگار داشتم!!! همچین پدیده ی خارق العاده ای ام ها!
پی بنوشت: انقدر گریه کردم با تایپ ئه این پست که کیبورد خیس شد. اتصالی نکنه؟ بعد به خودم گفتم پی بنوشت دری وری تایپ کنم حالم عوض شه! تایپ کردم و عوض شد! پاشم برم فین کنم و بخوابم که اصن یه چیز ئه ناجور ئو پیچیده ای شدم امشب..
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:13 توسط س.
|
بابای من،