احساسات در من کور است. یعنی نسبت به مهربونی و حساس بودن و دل رحم بودن و این چیز آ خیلی احساس دارم آ ولی درباره ی دور و برم و اتفاقات و کائنات و این جریانات خیلی بوق ام. مثلن دریا و جنگل و طبیعت و زیبایی واقعن واسم تعریف نشده ست. حتی گل. یا بارون. یا مثلن هوای آفتابی. بی احساسی بیشترم درباره روزمره هاست. مثلن از خرید کردن و لباس و وسایل جدید و فلان تکنولوژی و مارک و اینا اصن خوشم نمیاد. در واقع من از هیچی تو دنیا خیلی خوشم نمیاد. حتی غذا ها! هر چیزی که رفع گرسنگی مو کنه و معده م رو نترکونه میخورم.اون موقع تو راه برگشت به خونه به این فکر کردم که واقعن چی منو خیلی خوشحال میکنه و من واقعن دوسش دارم؟ که خب دیدم هیچی... فقط تو یه بازه ی زمانی ئه مثلن 3 روز ئه، شایدم 2 روز ئه، مطمئن ام که بیشتر از 3 روز نبود ولی، احساس میکردم که چون عاشق ام همه چی قشنگ ئه! حتی درخت ئه چناری که از توی پنجره ی اتوبوس نگاهش میکردم. یا مثلن میله ی اتوبوس. یا حتی دمپایی ابری! این احساسم واسه 4 سال ئه پیش بود. الان به نظرم عشق جز ئه گه ترین مسائل ئه بشری ئه. من از عشق زده شدم و هیچ وقت ئه دیگه تو عمرم سراغش نمیرم. بعد اینکه این همه حرف زدم تا بگم در کنار تمام بی تفاوتی هام تولد هم واسم خیلی بی معنا بوده همیشه. خب که چی؟ تولد هم یه روز ئه مثه بقیه روز آ. تولد 1 سالگی بچه خواهرم رفتم سر ئه کلاس روسی م با یه بغل کتاب و دیکشنری. چون خواهرم تهدیدم کرد که باهام قهر ئه طولانی مدت میکنه و آبروش جلو مهموناش رفت پاشدم بعد از کلاس رفتم تولد! مثه بز. البته بز از نظر ئه احساسی..
بعد اینکه من حوصله ندارم دوستایی زیادی رو واسه خودم نگه دارم . یعنی هی تند تند خط میزنم همه رو. یه جور بیماری ئه. میدونم اینو. ولی خب کلن زیاد حوصله سرو کله زدن با آدما رو ندارم. بعد... اه
چقد بعد بعد. من امشب یهو دلم گرفت! با تمام ئه احساسات ئه بز گونه ام دلم گرفت که چقد تنهام تو شب تولدم! و سلام،
پی بنوشت: من امسال هم طبق نظر ئه معده ی بی درک و فهم ام روزه نگرفتم. ماه رمضون بی روزه یعنی خیلی بد. خیلی فراتر از حد ئه تصور بد. عید فطر واسه یه آدم بی روزه هم ینی بد تر از بد، من باب ئه عذاب ئه وجدان و غصه و فحش به معده ی ناقص.
آیدا؟ واقعن بی شعوری. ببخشید عزیزم. ولی تو سهم بزرگی توی غمگین کردن ئه من در امشب داشتی. عاجزانه ازت خواهش میکنم که تکرار نشه. لطفن البته.
بابای من،