من فهمیدم اگر وقتی به جز کار کردن پیدا کنم تنها کاری که انجام میدم خواب ئه! این چند روز که تعطیلی بود فقط خوابیدم. خوبیش اینه که من واقعن خوابیدن ئو دوست دارم. یعنی تفریحی بالاتر از خواب واسه من وجود نداره.این 2 روز انقد خوابیدم که همش منگم. بعد اینکه من خیلی دوس دارم از اداره رفتن آ و کارمند شدنم بگمٰ ولی نمیشه. کلی حرف هست که باید تعریف کنمٰ ولی اونم نمیشه. بعد خب این نشدن آ واسه آدم ئه پر حرف و جز به جز تعریف کنی مثه من خیلی سختهٰ ولی خب شرایطی ئه که است! و اینکه این چه زبان ئه سختی بود که من پاشدم رفتم یادش میگیرم؟ سخت نیست آ ، یه جوری ئه. آدم دلش می سوزه. برای فردا صبح که کلاس دارم هیچی مشق ننوشتم ، نه فعل صرف کردم نه لغت حفظ. یه چیز ئه خری که هست اینه که من انقد پرروام که خودم 10 جلسه ست میرم سر کلاسای این زبان جدیده هاٰ ولی دارم به چند تا از همکارا و رئیسمون هم یاد میدم! این تیپ اعتماد به نفس ئه خری دارم یعنی! حال بابام در روزهایی که گذشت خیلی بد بود. لطف ئه خدا بود که خوب شد و رو به بهتری ئه. وقتی حال ئه بابام بد میشه منم به وضوح فلج میشم. معده م انقدر حالش بد بود که شبا با گریه میخوابیدم از درد، ولی حالا که بابام بهتره و غذا میخوره و میخنده باز معده ی منم خوب شده! یه معده چقد می تونه هوشمند باشه آخه؟ پی بنوشت: تلویزیون یه مستندی درباره آیت الله بهجت نشون میداد که من خیلی خوشم اومد. همش دلم خواست بازم از این جور چیزا نشون بده. حتی بیشتر که فکر کردم دلم خواست کاش میشد مثلن آدم میرفت پیش اش یا اصلن سر ئه کلاساش می شست. یکی از شاگرداش میگفت: ایشون همش ذکر یا ستار رو میگفته. یه بار ازش می پرسن چرا همش این ذکر ئو میگی؟ جواب میده: چشم برزخی من چهره های واقعی رو نشون میده، این ذکر رو تکرار میکنم که کمتر ببینم!... انقد یه جوری شدم وقتی اینو گفت. از خودم بدم اومد. از خدا خجالت کشیدم. یه بنده هایی مثه آیت الله بهجت داره و یه بنده هایی هم مثه سارا! خدایا؟ من جدددن متاسفم! من رو ببخش لطفن،