بعد یه بار من تو ولیعصر بودم. گشت ئه ا/رشاد هم داشت دخترای مردم و اذیت میکرد. خب تا حالا گشت ا/رشاد به من گیر نداده! همینجوری داشتم به وحشی بازی ها و کارای مسخره شون فک میکردم که دیدم دست ئه یکیشون یه بغل گل رز ئه قرمز ئه! گفتم: وااا! این چیه تو این هیری ویری؟... نزدیک که شدم یه خانوم ئه گشتی یه شاخه رز داد دستم ئو

گفت: ممنون بابت حجاب تون !!!

همون لحظه م یه خانوم ئه گشتی ئه دیگه یه دختر ئه واقعن بی مورد و هل تو ون! (وحشی ها!)

انقد واسم عجیب بود که چند ثانیه تو بهت بودم! اگه جرات داشتم گل ئه رو از شاخه ش میکردم تو چشم ئه زن ئه! ولی خب نکردم! به جاش گل رو پرت کردم رو زمین و گفتم: من به خاطر گل و این رفتار ئه مضحکتون چادر سر نمیکنم! قیافه مم اخمو و جدی کردم و رد شدم ازشون!

به وضوح ترسیده بودم! گفتم الان میان دستگیرم میکنن به جرم اهانت به مامور ئه د/ولت! حتی می ترسیدم برگردم که ببینم دنبالم اند یا نه! تو ذهنم جمله بندی کردم که اگه گرفتنم و بردنم به بابام چه توضیحی بدم و همه توانمو جمع کردم واسه برگشتن! وایسادم سر جامو عقب ئو نگاه کردم! اصن باورم نمیشد! همه ی گل ها رو دادن به یه سربازه و رفت گذاشت صندوق عقب ئه ماشین پل/یس! انقدددددده خوشم اومد آ. انقددده حال کردم از حرکت ام آآآآ که همون لحظه به خودم گفتم : الان انق/لاب کردی سارا،،، ( تا این حد جو زده م من ینی!...)

همینا..

پی بنوشت: این اتفاق خیلی وخ پیش واسم افتاد. چرا الان اومدم تعریفش کردم رو نمیدونم. برم ریشه یابی کنم علت ئو،

پی بنوشت: باقالی؟