یاسر لازم
بعد با مریم رفته بودیم بیرون همیینجوری الکی میگشتیم که یهو دیدیم یه دونه از این نمایندگی های آدیداس آف زده. من کلن از این تیپ کفشای آدیداس و پوما و اینا خوشم نمیاد، ولی چون چن وخ بود هی دلم یه جفت کتونی صورتی میخواست به مریم گفتم بیا الکی بریم ببینیم چیه حالا؟!... بعد یه جفت کفش اسپرت عروسکی خیلی ناز و دیدیم. به آقاهه گفتم اینو سایز 41؟ آقاهم گفت: اوا! این همین سایز 41 ئه ش مونده همین رنگ و دارم زیر قیمت میدم! گفتیم چن؟گفت تومن39! من و مریم هم خوشحال و هاج و واج ذوق ذوق کفش ئه رو خریدیم.میگفت قیمتش220 بوده! رنگای دیگه ش هم همون قیمت میداد!! الکی! اصنم اصل نیست محصولات اینا. عمرن کفش اصل این قیمت باشه. الکی قیمت داره فقط. گارانتی اینام نداره هیچ وخ! حالا هر چی! ما که کلی خوشحال و خندون با کفش جدیده اومدیم بیرون و کلی هم اتوبوس سواری کردیم. اتوبوس سواری کشف ئه جدیده مریم ئه. خیلی باحال ئه. اتوبوس گاز میداد و ما حرف میزدیم و میخندیدم. ینی بعضی خنده ها و حرفا هست که فقط با مریم اتفاق میفته. هیچ کس ئه دیگه ای به جز مریم اون مدل خنده و حرف زدن رو درک نمیکنه. من یه روز باید یه پست اختصاصی من باب مریم و نوع رابطه مون بنویسم...
این بالایی ها رو تایپ کردم که فقط یادم باشه بازم تو خرید کردن کلی خوش شانس بودم و وای وای!
امروز بهم زنگ زدن و گفتن فردا بیا سر کار. در واقع دوست بابام به بابام زنگ زد و گفت اتاق سارا آماده کردیم فردا پاشه بیاد سر کار. روز اول که رفتم آزمایشی، با یه پسره تو یه اتاق بودم. یه میز گنده با 3 تا مانیتور واسه اون بود. کنار بالکن.رو به حیاط! یه میز بدبخت ئه کوچولو با یه مانیتور هم واسه من بود رو به دیوار!!! بعد من همش فک میکردم اونجا دیگه اتاق منه و کلی لجم گرفته بود که من همش باید دیوار جلوم باشه و اون پسره جاش اونقد باحال باشه. هی هم تو دلم بهش گفتم خر. ولی الان که گفتن واسه خودم اتاق آماده کردن و این داستانا بهتر شدم.کاش بالکن داشته باشه اتاقم.. بعد من واسه فردا استرس دارم. استرس هم که میگیرم فرتی دچار حالت تهوع میشم.ناهار هم باید ببرم تازه. ناهار نمیدن! یه چیزه دیگه م هست که نگرانشم. این شرکت ئه 3 طبقه ست. بعد من تنها دختری ام که اونجام. همه مرد اند و من تنها! این تنها بودن و ایناش و که بذاریم کنار من استرس قسمت دستشویی ش رو دارم. من که مثه آدم نمیرم دستشویی! بدیختی داره دستشویی رفتنم. تو خونه مشکل دارم حالا چه برسه به یه جایی که دستشویی زنونه هم نداره صد درصد. کاش علاوه بر اتاق شخصی یه دستشویی تنهایی هم به من بدهند! دیگه همین. امیدوارم فردا خوب باشه و هی از کارم خوشم بیاد و هی پیشرفت کنم و هیحقوق م بره بالا. خوبه. خدارو شکر.
یه چیزای دیگه هم میخواستم درباره معده م و اتفاقای جدیدش بگم که الان حال ندارم. آهان. بعد کاش اینترنت و خط تلفن جدا هم داشته باشم واسه خودم. چه پررو ام ها! والا!... فردا میام میگم اتاقم چه خبره توش..
پی بنوشت: یاسر به من گفته بود واسه غروب بلیط داره. ظهر به مامانم گفتم کی ئه پروازش؟ گفت: نمیدونم! گفتم: به من گفته غروب! داشتیم با مامانم حرف میزدیم و اینا که یهو آیفون زنگ زد. وقتی صورت یاسر و دیدم کپ کردم! هی جیغ زدم و گفتم یاسر اومده یاسر اوووووومده. مامانم هم خیلی آروم و ریلکس گفت: بهت نگفتم که ذوق کنی!! وقتی رسید بالا از کولش آویزون شده بودم و هی جیغ میزدم. زندگی با یاسر خیلی قشنگ و ماه ئه. امیدوارم خدا به همه ی آدما یه یاسر بده. یه دونه یاسر تو هر خونه ای لازم ئه. باور کن،
پی بنوشت: بابام تحت هیچ شرایطی آنتی بیوتک اش رو
نمیخوره. حالش خوبه ها ولی تا میگم اینو بخور میگه وای دلم، وای حالم بده
قرص از گلوم پایین نمیره! بعد دوباره خوب میشه، دوباره تا میگیم آنتی
بیوتیک اینجوری میکنه! من امروز نشستم کلی خندیدیم به این داستان و مامانم
حرص خورد و از دست بابام عصبانی بود. واقعن نمیدونم باید چیکار کنیم که
آنتی بیوتیک بخوره.اصلن زیر بار نمیره! خنده م میگیره یادش میفتم!
بابای من،