یا مجیر
به هر حال معده ی من اگر شخصیت داشت انقدر بازی های مختلف و رنگاوارنگ واسه من در نمی آورد! آدم نمی تونه با خیال راحت گلابی یا شلیل بخوره! انهدام سخت و طاقت فرسای بعدش باعث میشه خویشتن دار باشی و به جای نگاه کردن به گلابی ها و هلوها و شلیل های روی میز چشمت رو بندازی به ناخن های بلندت! چقدر هم که بلند! به وضوح دلم ریش رفت و در چشم به هم زدنی نابودشون کردم. ناخن کوتاه تنها و تنها لاک قرمز رو می طلبه. معطلش نمیکنم و در حالی که لواشک گاز میزنم ناخن های کوتاه و کچل رو هم لاک میزنم...
به خدا میگم امشب رو دوست دارم. یه ردیف نور گنده از چلچراغ مذکور رو واسم روشن کردی. انقدر آرامش دارم من باب عملی کردن آرزوهام که با خیال راحت تکیه میدم به دیوار و مفاتیح به دست دعاهای نذری و صلوات های پشت سرهم ام رو زمزمه میکنم. خیله خب خدا. صبر من زیاده. هنوز تا آخر ماه کلی وقت هست و من اونقدر چشم سفید و خیره سر هستم که غیرممکن ازت طلب کنم و امید به ممکن شدنش داشته باشم! غیر ممکن واسه ما زمینی ها و خنده دار واسه شما آسمونی ها..
نی نیِ جدید خانواده ی ما درسته که 2 ماهشه ولی دکتره! بدون شک دکتره! تو کتاب مخصوص رشد کودکان نوشته بشینید بالاسر نی نی 3 ماه به بالا و حروف و لغات "گ" "گا" "اگا" و "اقا" رو تکرار کنید! اگه بچه بعد از شما تکرار کرد ینی ضریب هوشی بالایی داره اگرهم نکرد که خب حتمن صلاح ندونسته! ما هم از عصر نشستیم بالا سر نی نی و هی میگیم بگو گ! بگو آقون! بگو قا! که نی نی هم با پشتکاری عجیب و حیرت انگیز تکرار میکنه و مارو پیش کتاب مذکور روسفید میکنه! حسین هم که دید گویا داره از قافله ی توجه و آموزش خانواده دور می مونه ابتدا دوید و سپس کنار نی نی خوابید و به خودش گفت: بگو قار قار! بگو میومیو! بگو بابا! بگو مامان! بگو کلاغ!! و در حد توان ما رو منفجر کرد... به هر حال اوضاع و احوال این است... ما به همون میزان که از 4 سانت نی نی با اختلاف سن ِ 1 ماهه توقع دکتر بودن داریم از خدا هم من باب آرزوهای سختمون توقع مهربانی و محبت داریم. آدم سرتق تحت هر شرایطی سرتق است و دیگر هیچ.
پی بنوشت: آذر؟ خیلی خوشحال شدم از کامنتت :بوووس مرسی که وسط تایپ پایان نامه و فحش دادن و اتفاقای کوفتیِ دیگه دلت واسه من تنگ شد و اومدی اینجا. من از اون سایت کوفتی تون متنفرم که نه تنها سخته بلکه قلقلی هم به آدم نمیده. وعده های پوچ و تهی داره فقط :دی چند وقت پیشا ساعت 3ئه شب از زیر پتو جستم بیرون و کیلومترها واست تایپ کردم که خب ارسال نشد! صندوق ورودی ت پر بود و من غرغر کنان و ناکام دوباره جستم زیر پتوم. خلاصه اینکه من تحت هیچ شرایطی دسترسی به تو ندارم. جز اینکه آرزو کنم اینجا رو بخونی و پاشی بری اون صندوق ورودی ت رو تمیز کنی و حتمن در جریانی که من مسنجر ندارم، فیض بوک بدم میاد و ایمیل هم خسته میشم! ایرانس.ل هم که قطعن گور به گور خواهد شد.آمین. زودی دکتر شو و به آغوش گرم ما بازگرد. باز هم آمین همراه با بوس های فراوان بر تو..
پی بنوشت: یکی اگه پاشه بیاد این اتاق من رو تمیز کنه بدون شک ثواب کرده. ثوابی بزرگ. اوهوم...
بابای من،