سِگ

خر

بی شعور

شتر

و بعضن توله سِگ!

پی بنوشت: نشستیم کنار هم. یادم نمیاد چی گفتم که قاه قاه خندید و به من گفت: سگ! گفتم: این همه حیوون، این همه فحش، چرا سگ آخه؟ اونم سگِ خالی، سگِ تنها؟ گفت اینجوری بیشتر به دلم می شینه!!

من؟

من دلم میخواد یه پاره آجر رو پرت کنم سمت دماغت و پشت سر هم تکرار کنم سِگ،سِگ،سِگ... شاید گریه هم کنم بین سِگ گفتن هام..