Avril پیش از خدا؟! :)))
چادر به سر وایساده بودم سر سجاده و به جای اذان و اقامه نا خوآدگاه با صدای بلند میخوندم:
i'm standing on the bridge
and i'm waiting in the dark
and i thought u'd be here by now
there is nothing but the rain
no foot steps on the ground
.
.
نگاهای پر تعجب مامانم و سارا گفتن بلندش یهو توجیهم کرد که دارم با چادر نماز گل گلی قبل از نماز چه هنرمایی ای میکنم! مامانم صدام نمیکرد رفته بودم ترَک بعدی :دی
پی بنوشت: وووووی برای فردا. فردا در بهشت خواهم بود..
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:15 توسط س.
|
بابای من،