لطفن گاو نباشیم،
یه سری از آدما هستن، بهشون سلام میکنی نگات میکنن! باهاشون حرف میزنی نگات میکنن، چیزی تعارف میکنی نگات میکنن! سوالی می پرسی نگات میکنن! دیگه خیلی بخوان خسته شن و زحمت بکشن یه لبخند هم میزنن! عینهووووووو گاو! جدددن میگما! باز گاوِ طفلِ معصوم یه ماما یا مومو یی میکنه! این آدما همونم نمیگن که آدم حداقل مطمئن شه کر و لال نیستن!.... این افراد اولین گزینه های من واسه خفه کردن اند! دلم میخواد یه دونه محکم بکوبم تو صورتشون انقد که ماست اند،
پی بنوشت: اصن یه وعضی!
پی بنوشت: خیلی هم خوب! همین که تونستم 4 تاشو بگیرم ینی معجزه! پیش
بینی های مامانم درست از آب در اومد و من مُردم! من بابِ درد، یک معده ای
دارم افتاده در زیر تخت، چند دقیقه یه بار درش میارم باهاش حرف میزنم و
نازش میکنم. به آدم بودن تشویقش میکنم و ازش میخوام زودی خوب شه تا من
دوباره شکنجه ش بدم! :دی
بابای من،