بلی!
اوه اوه! فقط خودم و خدا و در نهایت استادم میدونیم که چه شاهکاری رو تو ورقه ی امتحانیم پیاده کردم! اعتماد به نفس فوق العاده که میگن همینه! من نمیدونم جددددن چه توانایی تو خودم دیدم که ننشستم مثه بقیه ی بچه های مردم ترجمه های اشعار مولانا و حافظ و سعدی رو حفظ کنم و سر امتحان مثه دسته ی گل جواب بدم؟ همه ی امیدم هم به 100 کیلو دیکشنریِ تو بغلم بود! قبول کنید که پیدا کردن کمر بر بندگی بستن و روز الست واین قبیل الفاظ فضایی تو دیکشنری در اون مقطع از زمان کار سخت و چه بسا بیهوده ایِ! نتیجه ش هم شد ترجمه های گل و بلبل و عشق و ماه خودم که اصن زد رو دست متن به زبان اصلی و بدون شک میشه ورژنِ جدید ترجمه ی اشعار کهن! فقط خودم و خدا و در نهایت استادم میدونیم که من چه افتضاح شیکی رو تو ورقه ی امتحانیم خلق کردم! تن و بدن حافظ اینا هم بدون شک تو گور میلرزه، مطمئن باشید... تنها چیزی که ناراحتم میکنه اینه که استاد وقتی ورقه رو صحیح میکنه همه ی اعتبار سارا بودنم پیشش زیر سوال میره...
این استاد خیلی اصرار داشت که تاکید کنه که من نه تنها همیشه مشق دار و ترجمه دار میام سر کلاس بلکن هیچی هم غیبت ندارم! در صورتی که من دقیقن عکس این قضیه بودم! ولی خودش دوست داشت تو ذهن خودش جا انداخته باشه که من کلی مشق بنویسیم همیشه! سر کلاس وقتی داشت نمره کلاسی میداد گفت: یکی مثه خانوم سارا که همیشه ترجمه داشته و بدون غیبتِنمره ی کامل و میگیره! مگه نه خانوم؟ گفتم: خب من دو تا غیبت دارم! گفت: ئه؟ خب این یه مورد استثناءِ! ملاک های دیگه ای هم هست واسه نمره کلاسیِ کامل! :)))
یا وقتی سر کلاس عصبانی و هاپو میشد و به صف دانشجو بیرون میکرد، یوهو موقع تاریخ پرسیدن مهربون میشد و میگفت: بذارین ببینیم خانومِ سارا میگه امروز چندمه؟! منم میگفتم: فلان اُم! اونم میخندید و میگفت: عالیه! شما سوالی درباره ی امتحان نداری؟!!! بعد من نمیدونم کجای فلان اُم گفتن عالیه مثلن؟!!
یا مثلن دوس داشت بیرون کلاس وقتی دارم پر پر میزنم که ازش سوال بپرسم بی توجه به پر پرِ من خاطره ی خنده دار تعریف کنه و هی بگه: باحال بود! نه؟؟؟
دیگه حال ندارم پارگراف تولید کنم، فقط اینکه به شدت میترسم واسه ورقه م! صحیح که کنه، میگه این دیوانه کیه که این گل و سنبل ها رو واسه من نوشته! کاش موقع صحیح کردن هم فک کنه من خیلی هم عالی، خیلی هم دکتر هستم! بلی..
بابای من،