ما! خیلی هم عشق هستیم به جایش!
پاشدیم رفتیم یه مهمونی ای که چند نفری توش بودن که م.م.لکت رسمن رو انگشتای اونا می چرخید و با پول و حساب بانکی هاشون اوضاع م.م.لکت رو که چه عرض کنم، حتی اوضاع خونه ی ما و کیف پول مامان من رو هم کنترل می کردن! ینی انقد خفن ! از کنارشون که رد میشدی همه بوی پول میدادن! باور کن. یه جوره عجیبی بو میدادنا :دی یه لحظه حس کردم ما چقد کم پولداریم! هر کار کردم اون بو از ما ساطع نشد. هی خودمونو بو کردم ولی از بوی پول خبری نبود!... :خننددده
پی بنوشت: ایش!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 15:7 توسط س.
|
بابای من،