آهاااای، با توام، با خوده خودت...
بدون هر جا شکستی، هر جا کم آوردی، هر جا زمین خوردی و دلت شکست خدا انعکاسِ اشکایِ منو تو زندگیت نشون داده...
پی بنوشت: امروز قرار بود خوشحال باشم. قرار بود با نمره های خوبم ذوق کنم و سور بدم واسه تموم شدنِ درسم. واسه تموم شدن درس و فارغ التحصیلی م... ولی یادآوریِ یه سری فکر و خاطره ی مسخره، خودم و ذوقم و لحظه های خوبم رو دسته جمعی کوبوند تو دیوار...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 13:4 توسط س.
بابای من،