ینی من از این پسره ی درازه لق لقلو متنفرم که 20 دقیقه ی اولِ یه امتحان سخت و طاقت فرسا پامیشه میره ورقه شو تحویل میده و با نوع خاص راه رفتن و اون پیرهن گل گلی ش از ما و ورقه های هنوز سفیدمون دور میشه! با دیدنش موجی از استرس و اضطراب سالن رو فرا میگیره! ما هنوز یک هفتم ورقه رو هم پر نکردیم که آقا قر در کمر سالن رو به تمسخر نگاه میکنه و پا میشه میره... متنفرم ازش جددددن...

پی بونشت: خدایا! امروز به هر گونه ی گلنگ وارانه ای که بود گذشت! لطفن فردا و 6 واحد امتحان باقی مونده رو هم ختم به خیر کن و من و دانشگاه رو واسه خداحافظی و رو بوسی رو به روی هم قرار ده...