چیز دیگه نبود ببینم تو این 4 ساعت خواب!
خواب دیدم پیرمرده همساده ی 800 سال پیشمون اینا که همون 800 سال پیش فوت کرده، اومده به من میگه سارا من از همون روز اول که تو کوچه دیدیمت عاشقت شدم !!! هی لب مو گاز میگرفتم و میگفتم اوا! اوا! اوا! .... حاضر بودم همون لحظه فوت شم ولی پیرمرده همساده عاشقم نباشه!!!....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:19 توسط س.
|
بابای من،