همیشه خوابت رو میدیدم! عادت کرده بودم به دیدنت تو خواب. به شادی ها و خنده هات.به قد بلند و صورت خوشگلت.میدیدمت و کیف میکردم و پیش همه پز میدادم که من خوابتو میبینم....
یه خواب بد دیدم ازت.اشک میریختی و دلتنگ دختر کوچولوهات بودی.بهت گفتم دیگه نیا به خوابم. طاقت ندارم ناراحتیت و ببینم..
قبول کردی.یه سال نیومدی .... 3 شبِ بازم میای به خوابم.خوشحال و خندون. قد بلند و خوشگل...
خودم دورت بگردم. خوش اومدی به خوابم! عزیز دلم...
پی بنوشت: او خاله ی من بود...
پی بنوشت: عصری میرم یه دل سیر دختراتو می بینم و بو میکنم. نفیسه بوی تو رو میده همیشه...
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 13:58 توسط س.
بابای من،