عینک نوشت
اوا!
یه چیزه مهم و یادم رفته بگم!
رفتم دکتر واسه چشمم! چشم راستم شماره ش نیم است و چشم چپم 75 صدم.
دکتر گفت به خاطر فشار به چشمت و ضعیف شدن یه دفعه ای بدنت این اتفاق افتاده. حالا همچین میگم اتفاق انگار تبر رفته تو چِشَم! به هر حال...
گفت نباید فشار به چشمم بیاد و اصولن خودمو تقویت کنم. چشمم به ضعف بدنی واکنش نشون میده گویا!
این چند وقته کلی لاغر شدم ،میشه دلیلش این باشه و دلایل دیگه ای که به خودم مربوطه در واقع!
گفت نمیخواد اصن از عینک استفاده کنی و فقط موقع رانندگی بزن!
پاشدم رفتم عینک فروشی دیدم مدلاش همه خزه و زشته. رفتم از تو گنجه عینکِ ته استکانی رو یافتیدم و بوسش کردم.شیشه ش کلفت و غمگین بود.عدسی با قطر نازک انداختن روشو شدم سارای نیمچه عینکی از کنار پنجره...
پی بنوشت: با تشکر از همدردی های عینک وارایه اِتان!!! فک میکردم قراره بشم سارا، غمگین و عینکی در کنج دیفال ولی به لطف خدا نشدم دیگه! دسِت درد نکنه خدا...
بابای من،