طرد خواهم شد...
پاشدم رفتم خونه دوستم مهمونی.
آش دوغ خوردم با کیلوگرم ها سیر.
3تا بشقاب.
اونقد که تکون خوردن واسم سخت بود!
می دونستم که امکان داره مامانم رام نده خونه!
پاشدم رفتم خونه خاله!
آدامس نعنایی خوردم با چایی دارچین!
محمده خاله اینا که همزمان هم سرباز است و هم کچل واسم یه مشت چایی خشک آورد و گفت بِجو!
جَویدم و همه بِهِم گفتن پیف پیف!
مامانم سرکوچه منتظرم بود!
تا رسیدیم بهم گفت معلوم نیست کی سیر داغ کرده بوی گندش محله رو برداشته!
گفتم: منم!
گفت: اَه!
....
تا الان 18 بار عاقم کرده و ادعا کرده دخترش نیستم!
از هووو کردن مردم تو خیابون ترسوندتم و 3 ثانیه یه بار گفته نچسب به من!
...
فک کنم با بابام همامنگ کنه از ارث هم محروم شم!
....
سارا هستم! سیرو و بو گندو از منطقه ی 2!
پی بنوشت: مامانم از سیر متنفره، به میزانِ تنفره من از گربه...
پی بنوشتِ بعدی: فردا از صبح تا شب بیرونم!
پی بنوشتِ بعدتر: خودمونیما! بی شرف خیلی خوشمزه ست ولی جدددددن که بوش وقیحه! ادب نداره که! اگه نزاکت داشت انقد بو نمیداد....
بابای من،