سلام!

واینکه این پست رو اختصاص میدیم به سارا. به خوده خوده سارا و شخصیتش. همه سارا رو به عنوان یه دختره مهربون و خنده رو می شناسن. یه بار سارا از چند نفر پرسید اولین تصویری که از من تو ذهنتون دارین چیه ؟! همه گفتن یه لبخند بزرگ و یه ردیف دندون سفید! سارا همیشه خنده روئه. با لبخندی پر از دندونِ سفید سلام میکنه و مهربون و خوش قلبه. با گذشت و بدونِ کینه ست. از کوچکترین لطفای درو بریاش تشکر میکنه و معمولن ممنونِ! یه حرفی رو میذاره تو دلِ خودش بمونه اما جوری حرف نمیزنه که دل کسی بشکنه. همیشه جمله بندیاشو یه جوری کنار هم چیده که حرفش تیز و تند نباشه. همیشه پیشقدم بوده واسه آشتی کردنا و نذاشته هیچی تو دلش بمونه. هی با خودش گفته ارزش دوستی بالاتر از دلخوریه توئه؛ ارزش رابطه ت با فلانی بیشتر از دلخوریِ توئه!‌بگذر بابا. ببخش. مهربون باش. بخند. اینکه از دلِ شکسته ت تو خلوتت گریه کنی خیلی مهم نیست، مهم لحظه هایی که با آدما میگذرونی، لحظه ها و آدمایی که معلوم نیست تا چند ساعت و چند روز دیگه باشن یا نه؟!...

خلاصه اینکه سارا با همین اخلاق بزرگ شد و شدسارا، 22 ساله ،تکیه داده به تخت ،در حال تایپ. سارا تلمبار ظرفای تو آشپزخونه رو بعد از رفتن مهمونا ول کرد و نشست تا بگه دیگه خسته شده از مهربونی. خسته شده از رعایت حالِ بقیه. خسته شده از زبونِ نرم و قلب بی کینه. بغض داره از اینکه همه ازش توقع گذشت دارن. همه ازش توقع احوال پرسی و خوش رویی دارن. بغضش گنده شده. اونقد که با خودش عهد کرده دیگه نبخشه! دیگه نگذره! دیگه رعایت نکنه. دیگه نگرانِ دل شکوندن نباشه. بشه مثه بقیه. بی ملاحظه. واسه اشکاش ارزش قائل شه. اشکایی چیکه چیکه شدن به خاطره دل شکستش. اشکایی که چشاشو ضعیف کردن و بالشتشو خیس. سارا نوشت تا بگه حتی از دست خانوادشم دلگیره. از مامانش که همیشه ... از باباش که... از خواهرش که... یا حتی از آقای داداش و... ولش کن اصن! سارا دلش گرفته. دلش شکسته. بغض داره. گریه داره. دلش گریه های هو هو میخواد. کاش دلشو بچسبونن. گناه داره دختره...

پی بنوشت : فردا میرم پیش دکتره خودم. میرم که ببینم عینکی میشم یا نه. گریه ها و ناله هامو کردم و تموم شد.دیگه کنار اومدم. اگه عینکی شم عینکِ قاب زرشکی میخرم. ولی خب کنار اومدنم باعث نمیشه ازت بگذرم. اگه توام عینکی شدی و عذاب عینک و تجربه کردی، موهاتم سفید شد و 1 سال از غصه ی دلِ شکسته ت اشک ریختی اونوقت شاید ته دلم آروم بگیره و بازم بشم سارای باگذشتِ دیروز!...