Darkest day, brightest night
And it feels like joy, and it feels like pain.
And it feels like sunshine, feels like rain.
An excuse for dying, reason to live
پی بنوشت : امروز قده همه ی خنده های قهقه دارم گریه کردم.
دیگه نه در انتهای 21 سالگی و نه در آستانه ی 22 سالگی. 22 ساله هستم از روبه روی تلوزیون!
تولدت مبارک سارا خانوم...
And it feels like sunshine, feels like rain.
An excuse for dying, reason to live
پی بنوشت : امروز قده همه ی خنده های قهقه دارم گریه کردم.
دیگه نه در انتهای 21 سالگی و نه در آستانه ی 22 سالگی. 22 ساله هستم از روبه روی تلوزیون!
تولدت مبارک سارا خانوم...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 20:18 توسط س.
|
بابای من،