تغییر ضمایر!
مثلن بابای حسین بهش یاد داده که:
عمو زنجیر باف...بله...زنجیره منو بافتی؟...بله...پشت کوه انداختی...
بعد حسین با عقل دو ساله ی خودش اینجوری یاد گرفته و می خونه:
عمو زنجیر باف...بله...زنجیره بابا یاسر و بافتی؟...بله...
یا
وقتی مامانش یادش داده:
بارون بارون بارونَ هی
دسته بدم دستم چشم انتظارم هی...
حسین با توجه به تحلیلای ذهنی خودش می خونه:
بارن بارون بارونَ هی
دسته بده دست مامان هُمَیه هی...
من که به شخصه تک تک جملات بالا رو حاکی از هوش سرشارش میدونم! (فداش شم)
پی بنوشت: اسم مامانش رو سخت و پیچیده تلفظ میکنه جوری که قافیه ی شعر کاملن بهم میریزه.
پی بنوشت2: 5روزه دیگه امتحانام شروع میشه و من کلمه ای نخوندم. خوب کردم!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:10 توسط س.
|
بابای من،