امروز عینن و دقیقن 7 بار خاموش کردم !

2بار سر میدون از هجوم ماشینای اطراف جیغی خفیف کشیدم

و

3 بار نزدیک بودم بزنم به ماشین جلویی!

خیلی افتضاح رانندگی کردم .

مربیم برخلاف روزای دیگه که با کوچکترین اشتباه دعوام میکرد و هی میگف بعد 40 جلسه م راننده نمیشی امروز خیلی مهربون و افتضاح تر از حرکات من میگفت : عالی بود! امروز عالی بودی!!! خیلی پیشرفت کردی!!!

بعد از پارک ماشین و بستن درب خودرو کاشف به عمل اومد که مربی مذکور خیلی حرفه ای ما را از مامانمان اینها برای پسرش خواستگاری کرده و فلان!

گاو!

گاو نه که خیلی گاو!

ما از مربی رانندگی گاومان چندشمان شد که تمام این مدت هرگز به چشم یک هنرجوی مبتدی به ما ننگریست و همواره افکاری در سر داشت...

خاک بر سرش که دلمان را ریش کرد!

اه.

پی بنوشت: چندش در دل دختری به سن و سال ما احساسی است به سان کشیدن ناخن بر روی تخته سیاه کلاس! باز هم اه.