اینقدر در میزنم , تا تو این در وا کنی...
میگن تو ژاپن یه رستورانایی هست که مردم وقتی اعصاب ندارن میرن توش بشقاب و لیوان میشکونن و تخلیه روانی میشن.اینجام واسه من به منزله ی اون رستوران ست.پا میشم میام تایپ میکنم بعدم یه دل سیر بالا میارم و فردا با روحیه یه روز دیگه رو شروع میکنم.آقاهه میگف اوج درد تو شب از بقیه ساعتای روز بیشتره چون میزان مرفین بدن به حداقل میرسه و درد بیشتر حس میشه.درد من به مرفین ربط نداره ولی نمیدونم چرا به شب ربط داره.بعضی شبا اصن نیستا ولی یه شب مثه امشب انقد میزنه بالا که وقتی می خواستیم بریم مهمونی و جورابامم پام بود و داشتم فک میکردم که کیف نبرم و گوشیمو بذارم تو جیبم یهو پشیمون شدم.یهو دردم شروع شد.گفتم من نمیام.2ساعت چسبیدم به بخاری و الکی فک کردم.بعد آروم آروم گریه کردم.هنوز سر شب بود.وقتی بیشتر شب شد بیشتر گریه کردم.میخواستم امشب خیلی درس بخونم.فردا امتحان دارم.کلی جزوه ی ننوشته با یه عالمه ترجمه.تو تاکسی واسه تک تک ش برنامه داشتم ولی خب درد و مرفین و شب و اینا نذاشت.الکی بق کردم و وقتم تلف شد.تو یه قسمت از رمانی که ترجمه میکردم نوشته بود آقای کاپیتان مزبور پیشانی برآمده ای داشته که حاکی از هوش سرشارش بوده.بعدم وارد علم جمجمه شناسی شد و گفت آدمایی که پیشونی بر آمده دارن بیش از حد باهوشن!یاد مریم افتادم که همیشه تاقی میزنه رو پیشونیم و میگه چه خبره انقد جلو! احساس باهوش بودن توم پر پر زد و رفتم جلو آینه.از زوایای مختلف پیشونی مو برانداز کردم و هی واسه درو دیوار فخر فروشی! شب که شد.حالا که شد.گریه که کردم.وقتم که تلف شد.درسام که موند به این نتیجه رسیدم که آدم باهوش و فوق باهوش یعنی انقد عاقل که میتونه رو احساسش غلبه کنه.انقد مدیریت که گریه ای و که میشه تو نیم ساعت فوقش چل و پنج دقیقه جمعش کرد رو تا 12 شب طول نده.حالا همشم گریه نه ها.منظورم این حس بهت و خیره گیه.این دفه دیگه جلو آینه نرفتم و همونجا تنگ بخاری به این نتیجه رسیدم که فوق باهوش نیستم.اصن هیچی نیستم.خرم.یه خره شاخ دار.اه.خدافظ.
پی بنوشت:قدمای کوچولو کوچولو و جمع و جور حاکی از نجابته.مثه قدمای بچه م حسین که نزدیک به همو مرتبه.حالا درسته نجیب نیست و تو چشت زل میزنه و لیوان چایی خالی میکنه رو فرش یا وقتی از دسشویی میاریمش بیرون لخت تو خونه میدووه و مامانش با مای بیبی دنبالشه ولی کلن نظریه م وربطش به حسین درسته و منطقی.حرف اضافه م نباشه...
بابای من،