من تو رو یادمه! وقتی بهم خوش میگذره.وقتی بهم بد میگذره.وقتی سرما خوردم.وقتی مشق می نوسم, حتی وقتی نو
من. خب؟ انقد دوس دارم که مثلن این چین و گوانگژو و المپیک و اینا هست؟ ورزشکارامون مدال میگیرن رد میشن و اینا , بعد منم اونجا باشم و هی جیغ بزنم و پرچم تکون بدم. هی قنج بره ته دلم و ذوق کنم که ایرانی ام و از این قبیل حرفای کلیشه ای...
پی بنوشت: این آقای کتاب فروش کناریمون انقد هی مودب و میگه بابا رو سلام برسون و وای نه من پول نمیگیرم و مهمون منو و این چیزا که آدم روش نمیشه بگه کتاب گرون, کردی تو پاچه م! هر وخ حالت بد بود و نا امید بودی 3تا سیب زمینی سرخ کن و سس بریز روش و با دست بخور.با چنگال نه ها! با دست.بعدم انگشتای سسی ت رو بلیس.خیلی حال میده.شاد میشی.تهشم بخواب جلو تلوزیون و سعی کن با چش سفیدی تمام امتحان فردا رو فراموش کنی...
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۸۹ ساعت 19:18 توسط س.
|
بابای من،