گاو


من اگه مرد بودم

از این غیرتی های عوضی میشدم که وقتی میرن سر کار درو رو زنشون قفل میکنن!

یه شخصیت مزخرفی داشتم اگه مرد بودم

شک نکن...

پی بنوشت: نداریم.

حسین فهیم میشود...

 

حسین امشب با کفشای بوق دارش کل پارک رو سیر کرد در حالی که ۲ تا حس مهم در جسم ۱۰ کیلویی اش متبلور شده بود!!!...

۱-حس مالکیت: میدونه که کفش ها و کیف وسیله هاش تنها و تنها متعلق به شخص حسین است و هرگونه لمس و تجاوز از سوی دیگر افراد حاضر در جمع موجب پدید آمدن جیغی کودکانه همراه با حمله ای ناگهانی و بعضا اصابت جسمی شبیه مشت نی نی به صورت یا کله ی فرد بی تربیت متجاوز است! 

۲- حس همدردی: در چنین مقطعی از زمان فهم کودک مذکور به حدی ارتقا یافته که هرگاه فردی - برای مثال عمه سارا - الکی و جهت شیرین بازیهای از مد افتاده لب و لوچه را آویزان کرده و مشتهایی گره خورده را به چشم و نواحی اطراف مالانده و صدایی شبیه به دمیدن باد در قیف سبز موجود در کابینت پایینی آشپزخانه از خود در آورده تا شاید ادای گریه کردن را تلقین کرده باشد در کمال ناباوری مشاهده شده که لبهای نی نی به سرعت غنچه شده لپها گلی شده و اشک فضای چشمان درشت کودک را در بر گرفته! باشد که عمه ی احمق وی متوجه درک بالا و رشد احساسی بچه در باب حس همدردی گردد!...

پی بنوشت: امشب حریص در نوشتن و کشیدنم! هان؟! چیه؟! منظورم نقاشی کشیدنه! خر...

 

 

گریه سهم دله تنگه...


گریه کن , گریه قشنگه

گریه سهم دله تنگه

گریه کن , گریه غروبه

مرهم این راهه دوره

سر بده آوازه هق هق

خالی کن دلی که تنگه....

پی بنوشت: امروز که فک کردم یادم اومد پروانه قشنگه. زرده. خال خالیه. غصه نخور! واست پروانه های قشنگ میارم. پر از زرده خال خالی....

گریه سهم دله تنگه!


بی سواتی...


امروز هر چی تلاش کردم

دو دو تا چار تا کردم

خود زنی کردم

به خودم فشار آوردم

هوشمو تحقیر کردم

به حافظه م فحش دادم

نیومد که نیومد!

فرمول چگالی یادم نیومد!...

به راستی آیا فرمول چگالی چیست؟!

پی بنوشت: نداریم.


....Spain For Ever....


عزیزای من

سیاه پوستای زیبای من

به کوری چشم تمامیه  ظلم ها و رنج های روزگار

بهترین میزبانیه قرن رو

کردید تو چش و چاله هر چی نژاد پرست الاغه!!!

زنده باد آفریقا

زنده باد اسپانیا

زنده باد مهرداد!

پی بنوشت: ما شبانه و در سکوت جیغ هایی خفیف و کش دار از خود سر دادیم, باشد که در اوج شادی مادرمان از خواب نپرد!...

.... با شامپو گلرنگ!!!


اینا همش خالی بندیه که میگن شامپو بچه بدون اشک و سوزش چشم!

من امتحان کردم!!!

با شامپوی حسین کله مو شستم

چشامم تا ته وا کردم!

با انجام یه سری حرکات خاص آبو وارد سوراخ دماغام کردم

و حتی

یه کمشو دادم ته حلقم!

وحشتناک بود!!!

چشام تا شب سرخ بود

یه 20 دقیقه فقط عطسه کردم

گلومم یه چیزی بود تو مایه های مشتی فلفل قرمز!

 موندم حسین چی جوری زیر آب در حال که کف مالیه شعر میخونه و هر هر میخنده!

خطرناکه بابا

توجیه نیست بچه م...

پی بنوشت: فک کنم این شامپو بچه ها سنسوره شناسایی سن افراد داره!؟... والا!

....Viva Spain.....


آقا پاشین بیایین دس به دسته هم بدین

یه کمکی

مساعدتی

چیزی....

بکلن من بشینم این کتاب آیین نامه رو بخونم!

به قول مامانم سن خر پیر رو دارم و هنوز راننده نشدم!

اه

پی بنوشت: همانا ما بردیم! باشد که مهرداد سکوت کند! اهم اهم...

از اینکه عمه ی تو ام حس غرور میکنم!....


12.00

حسین یک هفته ست که شدیدن راه رفتن رو جدی گرفته

از خواب که پامیشه

یه چشش بازو یکی بسته تند تند راه میره

هر مسیری رو 10 بار طی میکنه

تو هر اتاقی 6-7 بار سرک میکشه

مابین این حرکتای مهم هم

یا شعله ی گازو زیاد و کم میکنه

یا گوشی تلفن رو میندازه زمین

یا کانال تلوزیون رو عوض میکنه

یا چش همه ی مارو دور میبینه و تا مچ میره تو ظرف ماست!!!

.....

فقط بچه ام دچار یه اختلالی شده!

وقتی

بهش میگم بگو عمه!

پشت سر هم میگه دایی دایی دایی!!!

.....

دیشب واسه اولین با عروسک بازی کرد

گیسای عروسکی روکه بابام بهش یاد داده بود اسمش سنبل رو

از دوطرف گرفته بود و می چرخوند!

اینقد تابوند و کشید که یه طرف کله ی عروسک کچل شد!

وقتی دسته ی قهوه ای مو رو تو دستش دید

بلند گفت:

گ ! و  پاشد رفت سمت ماشیناش!!!

.....

 

آره خلاصه

حسین

با اون پاهای کوچولو و 8 تا دندو نش اهالی منزل رو آن چنان به وجد آورده

که هراز گاهی فغان و فریادی از سر شوق توسط پدر خانواده

بر خانه ی صاحبان حسین طنین می افکند!

پی بنوشت: اختصاصی جهت شادی و رفع خستگی خواهرم.

در زبان هیپی قلوه سنگ را مؤنث خطاب میکنند...


ما به سرعت عاشق میشویم

سریع تر از آن دل میبندیم

و

بدون لحظه ای درنگ تنفر وجودمان را فرا میگیرد...

آری!

اینگونه شخصیتی ست نهفته در درون ما...

پی بنوشت: وقتی سحر شد بیا در بزن\ مثل سپیده به من سر بزن...

یاچیرو...


دلتنگی یعنی مرگ تدریجی...

پی بنوشت: کنپا:(

پیککان ک...


پیککان من...

از فردا بی پیککان میشم:(

پی بنوشت: پیککان من...

عدس پلو با کیشمیش...


من و مریم امروز بعد از کلی جیغ و داد و کتک کاری و قهر

یه عدس پلوی بی نمکه کم روغن دم نکشیده پختیم

همچین حال دااااااااااااااااااااااااااااااااااااد!

من گوشت تفت میدادم

اونم برنج آبکش میکرد

من کیشمیشارو هم میزدم

اونم نون لواش میچید ته قابلمه

من میگفتم تو روح ابهری با اون امتحانش

اونم آه میکشید و از بلاستولا و پستانداران فاقد نوک پستان که تخم گذارن حرف میزد!!!

آره خلاصه....

من و پیوندم

من و زیده زیدوم

امروز شاهکار آفریدیم تو آشپزخونه.

پی بنوشت: اختصاصی ویژه ی مامان بزرگم که با یه عشق خاصی به قدو بالامون نگاه میکنه و میگه دیگه وقتتونه ننه!!!




Ode on Grecian Urn


Thou still unravnished bird of quietness

Thou foster-child of silence and slow time

Sylvan historian, who canst thus express

A flowery tale more sweetly than our rhyme

کلن خواستم که در جریان باشید!

میگیم استاد کو؟

میگن خارج از کشور!

نه! آخه

من تو اون شرایط از طریق کدوم شخص شخیصی مطلع شم که دقیقا کجای جزوه ی 250 صفحه ای

Classic Drama  مد نظر استاد گرامیه؟

حداقل وقتی پا میشی میری آنسوی مرزها سوالارو واضح طرح کن

که

دختر مردم دست و دلش واسه 12 گرفتن نلرزه سر سیاه زمستون!

پی بنوشت: بهم بیش از حد بر میخوره اگه این درس رو کمتر از 17 شم. گفته باشم! تازشم اه...